گوگوش عزيز
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:46  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:46  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:38  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:38  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:38  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:35  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:34  توسط مهدي  | 



+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:25  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:24  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:24  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:23  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:22  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:9  توسط مهدي  | 

در قسمتی از برنامه خانمی در ردیف سوم گفت: " گوگوش ما از ایران فقط به خاطر تو اومدیم" و گوگوش به حالت تعظیم از او تشکر کرد.  

  نکته ی جالب دیگر این که گوگوش در قسمتی از برنامه گفت : "من بغیر از 3 سال از زندگیم که بچه بودم و چیزی نمی فهمیدم ، بقیه ی عمرم رو می خوندم." بعد از جمعیت پرسید:" می دونید چند سال؟" مردم  به شوخی گفتند :" 20 سال!" گوگوش گفت: "نه بیشتر." و بعد از کمی مکث گفت:" 54 سال!" و همه با جیغ و فریاد او را تشویق کردند.  در این کنسرت ، گوگوش یکبار دیگر قدرت خود را در خواندن بدون وقفه و یکسره ی  آن همه آهنگ به مشتاقان صدایش نشان داد. آفرین بر تو گوگوش عزیز! دستت درد نکند!  

این برنامه ،فقط یک آنتراکت 20 دقیقه ای داشت که بعد از اجرای آهنگ کویر به مردم داده شد.

 

چنگیز وثوقی ، برادر بهروز وثوقی ، و شوبرت آواکیان از هنر مندانی بودند که در سالن حضور داشتند. از قرار معلوم مهر داد آسمانی هم به دوبی آمده بود ولی در کنسرت حضور نداشت.

 

با آن که در ابتدا گفته بودند که بردن دوربین به داخل سالن ممنوع است ولی پس از آن تاخیر چند ساعته ، به محض باز شدن در ها، ازدحام مردم مانع از اعمال هر گونه کنترلی شد و همه با انواع دوربین وارد سالن شدند و در سرتاسر برنامه بدون هیچ کنترلی از تمام برنامه عکس و فیلم گرفتند.
 
و بالاخره آلبومی حاوی عکس هائی از کارهای گرافیکی نوید شادپور در سایت تاجیکستان دات کام همراه با قاب عکسی حاوی یکی دیگر از کارهای جالب او که زیبائی آن مورد تحسین اندی جی قرار گرفت بانضمام کارت تبریکی برای گوگوش عزیز از سوی نوید شاد پور و سایت تاجیکستان دات کام و از طریق اندی جی گرامی به گلبانوی پاپ و شاه ماهی هنر ایرانزمین تقدیم گردید.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:7  توسط مهدي  | 

همانگونه که در سرخط اخبار کنسرت دوبی در صفحه ی اول سایت آمده بود ، دشمنان گوگوش به خاطر ضربه زدن به کنسرت او ، چندین کنسرت  هم زمان دیگر در نزدیکی محل آن کنسرت برگزار کرده بودند ولی پس از آن که دیدند این اقدامشان کوچکترین اثری در کاهش استقبال شیفتگان گوگوش از کنسرتش ندارد ، به حربه ی کثیف شایعه پراکنی مبنی بر بمب گذاری در سالن کنسرت متوصل شدند!  

حاصل این دغل کاری ، چیزی جز تاخیر در باز شدن درهای سالن کنسرت نبود و مردم بی گناه در آن هوای گرم ساعت ها در صف های طولانی ایستاده بودند و برخی به حالت گرما زدگی و خستگی مفرط و حتی اغماء دچار شدند و در مواردی آمبولانس ها برای امداد به محل آمدند.

نوید شادپور ، یار وفا دار تاجیکستان دات کام و دوستدار راستین گوگوش عزیز ، که در محل کنسرت حضور داشته  و خود نیز به حالت گرما زدگی دچار شده ، سرخوردگی و وضعیت اسفبار مردم را در دو صفحه به طور کامل شرح داده که سایت تاجیکستان دات کام به ذکر خلاصه ی آن به شرح بالا اکتفا می نماید.

 

و اما شرح کنسرت از زبان نوید شاد پور عزیز:

 

ساعت ده شب کنسرت آغاز شد و تا 20 دقیقه بعد از نیمه شب ادامه داشت.  گوگوش به روی صحنه آمد و ضمن سلام و خوش آمد گوئی به مردم سال نو را تبریک گفت و بلافاصله ادامه داد که :" 25 کنسرت مقابل کنسرت من گذاشتند و چون زورشون نرسیده گفته اند که در این جا بمب گذاشتن !"ویدیوی آن را ببینید.

 

گوگوش اضافه کرد که تاخیر هم به همان علت بوده و پس از بررسی سالن به کمک نیرو های حفاظتی ، مشخص شده که بمبی در کار نبوده است! ضمنا گفت : "بترکه چشم حسود، بیاین جمعیتو ببینید!"

 

نزدیک به 15000نفر برای دیدن کنسرت در آن سالن (استادیوم) سر باز گرد آمده بودند که جای بسی خوشحالی و مباهات بود. گوگوش لباس مشکی بلندی به تن داشت و به رسم همیشگی ، با آهنگ جاویدان طلاق برنامه را آغاز کرد.  

 

زمینه ی صحنه را یک صفحه ی بزرگ و زیبای ال سی دی تشکیل داده بود و دو مانیتور بزرگ دیگر در دو طرف استادیوم قرار داشت که تصاویر صحنه را به صورت بسیار شفاف و با کیفیت بالا به کسانی که از صحنه دور بودند نشان می داد. با آن که کنسرت در فضای باز اجرا می شد ولی کیفیت صدا  بسیار عالی و بی نظیر بود.
 
آهنگ هائی که خوانده شد عبارت بودند از:

 

باهم ، دلکوک ، نجاتم بده ، اطاق من ، آهوی عشق ، ماه پیشونی ، خوابم یا بیدارم ، من آمده ام ، منو گنجشکا ، کمکم کن ، پل ، گل بی گلدون ، مرهم ، مخلوق و غایب همیشه حاضر. مردم در خواندن آهنگ های قدیمی با گوگوش همصدائی می کردند و
گوگوش می گفت : " واقعا از این که با من ترانه های قدیمی را می خوانید لذت می برم. همتون خواننده ی درجه یکید!"

 

اجرای باشکوه و زیبای ترانه های مرداب ، جاده و کویر با تشویق بی نظیر مردم روبرو شد و به هنگام اجرای ترانه ی قدیمی ستاره آی ستاره با تنظیم جدید مهرداد آسمانی ، گوگوش از زیبائی آن سخن گفت و از مردم خواست با او همصدائی کنند.  سپس مدلی( هم سفر ، غریب آشنا ، منو تو ، کوه ، بمون تا بمونم ) و مدلی(هجرت ، دو پنجره ، باور کن ، اون منم و حرف ) را با زیبائی تمام اجرا کرد.

 

پس از آن به شوخی گفت: " خارجی بخونیم  نگن بلد نیست!" و مدلی آهنگ های خارجی را که شامل آهنگ های عربی ، انگلیسی ، ایتالیائی ، اسپانیائی و فرانسوی بود با شور و هیجانی وصف ناپذیر اجرا نمود.

 

مدلی (نیمه ی گمشده ، نمیاد و کج کلاه خان ) هم از دیگر مدلی هائی بود که در کنسرت دوبی اجرا شد.

 

قبل از اجرای آهنگ قشنگ سکینه دایقزی ، گوگوش از جمعیت پرسید : " من این جا همشهری دارم؟" همه یک صدا گفتند: "ب............له!"  و او با صدای بلند پاسخ داد : " یاشاسین آذربایجان!"

 

گوگوش در پایان برنامه به معرفی گروه ارکستر پرداخت و پس از آن از مهرداد آسمانی چنین یاد کرد: "از مهرداد آسمانی عزیز ، رفیقم ، آهنگساز خوبم که برای این کنسرت نیز خیلی زحمت کشید تشکر میکنم." او همچنین از شرکت سما ، برگزار کننده ی کنسرت نیز تشکر کرد.

 

گوگوش ضمن آرزوی دیداری مجدد ، کنسرت را با ترانه ی پیشکش به پایان رساند.

 

او در طول برنامه جمعا با دو لباس بر صحنه ظاهر شد و لباس دوم او همانگونه که در تصویر مشاهده می کنید شامل شلوار جین و یک تاپ طلائی رنگ بود که بر روی آن لباس بلند و زیبای جلو بازی با گلهای زیبا و نقش های سنتی پوشیده بود.    

 

در طول کنسرت مردم ده ها بار فریاد "گوگوش دوست داریم " سردادند و گوگوش نیز در پاسخ می گفت " بخدا منم شما رو دوست دارم و عاشق همتون هستم."
 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:3  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:55  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:55  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:54  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:53  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:52  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:51  توسط مهدي  | 

سر خط اخبار کوتاه در باره ی کنسرت

 

به سبب دوز و کلک های دشمنان گوگوش در انتشار شایعه ی دروغین کار گذاشتن بمب در سالن ، درهای سالن بجای ساعت 5 بعد از ظهر ، راس ساعت 9 شب باز شد.

 

 گوگوش بر صحنه گفت: همزمان با کنسرت او ، 25 کنسرت دیگر برگزار کرده بودند و چون زورشان نرسید ، شایعه ی بمب گذاری را هم منتشر کردند . . . ولی "سولد آوت" شدن بلیط های کنسرت و شرکت انبوه مشتاقان دیدار او ، مشت محکمی بر دهان کثیف یاوه گویان کوبید.

 

انتظار چهار ساعته برای ورود به سالن بسیار طاقت فرسا بود ، اما عشق به گوگوش ، ظاهرا مانع از بروز برخورد ها و عکس و العمل های شدید گردیده است.

 

اجرای کنسرت مثل همیشه بی نظیر بوده و دوستداران گوگوش پس از خستگی مفرط ناشی از انتظار طولانی ، ناظر بر یکی از کنسرت های دل انگیز او بوده اند که با قدرت و توانائی کامل بر صحنه ارائه نموده است.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:43  توسط مهدي  | 


+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:34  توسط مهدي  | 

نجاتم بده

از اين سفره سرد و خالي

از اين سر پناه خيالي

نجاتم بده تجاتم بده

از اين خواب عاشق كش بد

از اين فكر بايد نبايد

نجاتم بده نجاتم بده

از اين صحنه پر هياهو

تو از ترس چاقو در آهو

از اين لحظه هاي كشنده

از اين صحنه هاي زننده

نجاتم بده نجاتم بده

نبايد بذاري ستاره بميره

نبايد دل شادي ما بگيره

نبايد كه اين ترس دوري بريزه

همين وحشت از تو مردن عزيزه

از اين سفره سرد و خالي

از اين سر پناه خيالي

نجاتم بده تجاتم بده
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:29  توسط مهدي  | 

غزل شيشه اي

در تو خلاصه ميشوم ... با تو زلال ميشوم

از پر پيراهن تو ... پر پرو بال ميشوم

در شب يلدايي تو ... صاحب روز ميشوم

صاحب تحويل شب اول سال ميشوم

در قفس ابري شب ماه اسير بوده ام

با تو رها تر از همه ماه هلال ميشوم

با تو زلال ميشوم پرپروبال ميشوم

شعر محال ميشوم بر اين روال ميشوم

تا ملكوت جذبه ات شبانه راه ميروم

چون كه نظر كرده نور لايزال ميشوم

براي از تو من شدن مرا مجال بس نبود

براي از تو دم زدن شعر محال ميشوم

جز غزل شيشه اي امشعر مرا سنگ بدان

چون پس از اين شاعر تو بر اين روال ميشوم
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 21:28  توسط مهدي  | 

توي يك ديوار سنگي

دو تا پنجره اسيرن

دوتا خسته دو تا تنها

يكيشون تو يكيشون من

ديوار از سنگ سياهه

سنگ سرد و سخت خارا

زده قفل بي صدايي

به لباي تشنه ما

نمي تونيم تا بجنبيم

زير سنگيني ديوار

همه عشق منو تو

قصه است قصه ديوار...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:3  توسط مهدي  | 

گفتگو با گوگوش

عکس از کنسرت های اخير گوگوش در لس آنجلس
عکس از کنسرت های اخير گوگوش در لس آنجلس

گوگوش با شهرت افسانه ايش، بعد از بيست و يک سال سکوت، ايران را در سال 2000 به مقصد کانادا ترک کرد ودر همانجا مستقر شد.

در اين مورد، گوگوش به دلايل مختلفی اشاره کرد: "ويزاش راحت بود و اولين کشوری بود که بعد از بيست سال توش قدم گذاشتم".

گوگو ش در سال 2000 جمعأ 27 کنسرت در کشورهای اروپايی و آمريکای شمالی اجرا کرد اما موفق نشد به استراليا سفر کند. علتش هم گويا اختلافی بود که با کمپانی "کيا اينترتينمنت" بر سر پرداخت کنسرتها بوجود آمد. در حال حاضر اين جريان هنوز در دادگاه بررسی می شود.

گوگوش حال پس از گذشت 2 سال، فقط در آمريکا، دوباره به صحنه بازگشته است. اين کنسرتها با مديريت شرکت "ندلندر ايونتس" ( Netherlander Events) اجرا می شوند.

گوگو ش به علت فوت مادرش که اخيرأ اتفاق افتاد بسيار دلشکسته است. او در مصاحبه اش با مجله جوانان که در لس آنجلس منتشر می شود گفت: " درسته که بيشتر عمرم رو با مادر خوانده ام بزرگ شدم و هيچوقت اون رابطه مهر و محبت مادر و دختر مرسوم رو نداشتم، ولی اگر من پيش از مادرم می رفتم او هم به اندازه من دلگير می شد".

در مصاحبه ای که بهزاد بلور از بخش فارسی بی بی سی با خانم گوگوش انجام داده است، از آنچه در اين سه سال بر او گذشته است با خبر می شويم.




 googoosh



اجرای اين دور جديد کنسرت ها برای شما به دليل مشکلات اخذ ويزا و شرايطی که دولت آمريکا برای ايرانيان وضع کرده است، سخت بود تا جايی که مجبور شدين کنسرت لس آنجلس را به تعويق بينداريد.

بله. متاسفانه رهبر کنسرت، بابک امينی نتونست ويزا بگيره ومن مجبور شدم به تنهايی بيام. ولی خوشبختانه در اونجا موزيسين های ايرانی و غير ايرانی زيادن و از اونجايی که همه ترانه های من رو بلدن زياد به مشکل برنخوردم.

در اين دور جديد کنسرتها آيا آهنگ جديد هم می خونيد؟

آهنگ های جديد هنوز نه. فعلا همون آهنگهای قديمی رو اجرا می کنم با يک مقدار پس و پيش کردن، چون من هنوز تمام آهنگهام رو در کنسرت های قبلی اجرا نکردم.

خانم گوگوش الان شما سه سال است که خارج از کشور هستين و کنسرتهايی در سراسر دنيا اجرا کردين و ايرانيهايی رو که در سراسر دنيا هستند ملاقات کردين. بعد از اون سالهای سکوت که در ايران پشت سر گذاشتين، تا چه حد ديدن ايرانی ها و برخورد با آنها در زندگی شما تاثير داشته؟

ببينين به هر حال من هر بار که روی صحنه می رم انگار از نو متولد می شم. ديدن جمعيت در سالن کنسرت مثل يک حادثه تازه است، مثل يک حادثه ای که هنوز برام اتفاق نيفتاده بنابر اين من رو غرق احساسات هيجان انگيز و سرخوشی می کنه. من بيست و يک سال زندگی عادی داشتم، تو خونه بودم، برخوردی نداشتم، به حرفه ام نپرداختم و در واقع تنبل شده بودم. تنبل از نظر صدا و ذهنيت روی صحنه رفتن. هر بار که روی صحنه رفتم تجربه ای تازه بود.

شايعات و مقالات زيادی نوشته شد در مورد اينکه شما از اين بيست و هفت کنسرتی که اجرا کردين اون سهمی رو که بايد به شما می رسيد دريافت نکردين. ممکنه توضيح بدين.

چون الان دست وکيل هست و دارن پيگيری می کنن ترجيح می دم راجع به اون صحبت نکم تا در دادگاه اشکالی پيش نياد.

شما الان کجا زندگی می کنين؟

من در حال حاضر در تورنتو، کانادا زنگی می کنم و الان به خاطر اين دو سه تا کنسرت آمدم لس آنجلس و نزديک به پنج ماه هست که اينجا هستم.


شما روز ها رو چطور می گذرونين؟

در اين مدت بعد از اينکه تور کنسرت های اول تموم شد، يک مقدار درگير استقرار پيدا کردن در تورنتو بودم. يعنی آپارتمانی پيدا کنم، اثاثی بگيرم که بتونم يک زندگی در حد معقول داشته باشم. بعد هم با کمک بابک امينی شروع کرديم به ضبط چند تا آهنگ. صدای من ضبط شد و موسيقی هم ضبط شد. برای ميکس فاينال بايد برگرديم تورنتو.

در اين سه سال قرار بود که آلبوم جديدی بعد از آلبوم "زرتشت" وارد بازار کنيد و يکی از آهنگ هاش هم مهرداد آسمانی برای شما ساخته بود که بعد خودش خوند. چرا اين آلبوم وارد بازار نشد؟

چند تا مشکل هست. يکی اينکه، يک کم وسواس من زياد شده. دلم می خواد آلبومی که به دست مردم می رسه کاری باشه در اون حدی که از من انتظار می ره. دوم اينکه ما در تورنتو امکانات زيادی برای تهيه آلبوم نداريم. بيشتر ترانه سرا ها، آهنگسازان و تنظيم کننده ها در لس آنجلس هستند.

دلم می خواد در اين آلبوم کارهای متفاوت داشته باشم. آلبوم جديدم الان در دست تهيه است. چهارتا از آهنگ هام ضبط شده، پنج تا ديگه مونده که چهارتاش بايد در همين چند روزه ضبط بشه که بعد از کنسرتم اونها رو می برم تورنتو تا آماده اش کنم.

بنابراين می شه گفت اين کارتون شاد تر از زرتشت خواهد بود؟

بله بله. کار متفاوتی خواهد بود.

چه اسمی رو براش انتخاب کردين؟

"آبی"

چرا "آبی"؟

يکی از ترانه هام اسمش آبی است و موضوعی که در اين ترانه هست آنقدر برای من زيباست که ترجيح دادم اسم آلبومم رو بذارم آبی.

دوست دارين يکی از اشعار آلبومتون رو برای ما دکلمه کنين؟

همين آبی رو براتون می خونم:

آسمون روی خونه ام آبی نيست

شعله چراغ من آبی نيست

ديگه رنگ عاشقی تو نقاشی آبی نيست

توی جوی کوچمون آب زلال آبی نيست

مامی خوايم آبی باشيم

ما می خوايم عاشق باشيم

اين شعر از نصرت فرزانه است. همون کسی که شعر های زرتشت رو ساخته. البته فقط همين يک آهنگ از نصرت فرزانه است. بقيه از زويا زاکاريان است و يکی اش از ساخته های سلی است که حتما می شناسين. چند تاش از ساخته های بابک امينی است. آقای آسمانی سه تا از آهنگ هاش رو ساختن. يک آهنگ از زنده ياد واروژان است که هنوز اجرا نشده و داريم با کمک و لطف مارتيک ضبط می کنيم و شعری هم که زويا زاکاريان، دوست عزيزم، براش ساخته راجع به خود واروژان است.

شما در اول سفرتون به خارج از کشور از وضعيت موسيقی پاپ ايران در آمريکا ناراضی بودين و اين باعث شد که خيلی از هنرمندان لس آنجلس نظريات شما رو رد کنند و اين مسئله رو به بحث بکشن. الان نظرتون در مورد وضعيت موسيقی پاپ در خارج از کشور چيه؟



گوگوش

نمی دونم. اگه حمل بر خود بينی و خود ستايی نباشه، فکر می کنم گفته من و حضور من تاثير داشته در انتخاب کارهايی که خواننده ها انجام می دن. چون يکی دوتا آلبوم دراومده که معلومه راجع بهش فکر می کنن. راجع به شعری که می خونن، آهنگی که می خونن بيشتر وسواس به خرج می دن. اميدوارم تداوم داشته باشه و روز به روز کار خودشون رو بهتر کنن. من برای همشون آرزوی موفقيت می کنم.

خانم گوگوش شما در اين مدت آيا به ايران سفر کردين يا همش خارج از کشور بودين؟

نه همش در تورنتو بودم.

دلتون تنگ شده که برگردين؟

دلتنگی خوب برای همه هست، حتی اونهايی که سالهای سال اينجا بودن و عادت کردن. من معتقدم همه ايرانی ها در هر کجا که هستن، چمدونشون دم در خونشونه و همه منتظرن که برگردن. اما به هر حال من بعد از بيست و يکسال که آمدم خارج از کشور انقدر مشغول کار های انجام نشده بودم که سرم گرم بوده و کمتر احساس دلتنگی کردم.

قبلا گفته بودين که قرار بود در فيلم هايی بازی کنين که گويا قرار بود آقای کيميايی بسازن ولی انگار منتفی شد؟

فعلا منتفی شده و همسرم، مسعود کيميايی فعلا در ايران است و تدارک ساخت فيلم رو در اونجا انجام می ده و ساخته نشدن اين فيلم ها در اينجا منوط به همون ماجرای دادگاه است.

شايعه شده که دليل اينکه آقای کيميايی در ايران هستند و شما در خارج، اين هست که از هم جدا شدين.

نه . من مدام با ايشون در تماس هستم و هم ايشون از کار ها و برنامه های من خبر دارن و هم من در جريان ساخته شدن فيلمشون هستم.

خانم گوگوش شما می دونين که چقدر مردم تاجيکستان شما رو دوست دارن. چند تا از شنونده های تاجيکی برای ما پيغام گذاشته بودن و پرسيده بودن که آيا ممکنه شما روزی به تاجيکستان برين؟

بی صبرانه دلم می خواد که اين کار رو بکنم. دو تا کنسرت هست که دلم می خواد اجرا بکنم. يکی در استراليا و يکی در تاجيکستان. چون محبت و لطف مردم تاجيکستان و ايرانی هايی که در استراليا هستند من رو وادار می کنه که اين وظيفه رو انجام بدم. اما متاسفانه به دليل همون ماجرا های قبلی نشد اين اتفاق بيفته. الان هم مشغول اين کنسرت ها هستم و با کمپانی ندر لن ايونتس کار می کنم، بايد از اين قرار داد فارغ بشم تا بتونم تصميم بگيرم که به چه صورت بايد اين کار انجام بشه.

پس بايد ببينين که آيا کنسرت گذاری هست که بتونه ترتيب اين کار ها رو بده؟

والا متاسفانه با کنسرت گذار های ايرانی در اينجا مشکل پيدا می کنم. يک چيزی رو صاف و پوست کنده بگم. از روزی که اومدم اينجا هر کدوم از اين آقايون به من نگاه می کنن علامت دلار می بين. هيچکس با جان و دل " کنسرت گوگوش" رو برگزار نمی کنه.

کنسرت گذاری يک حرفه است و يک کار مهم و اساسی است که بايد راجع به اون اطلاعات و دانش کافی داشت.

ما متاسفانه بدون داشتن اون دانش می خواهيم فقط يک جايی اجاره کنيم، بليطی بفروشيم و بعد هم اگر اتفاقی می افته مسئوليت نداشته باشيم. اميدواريم کسانی پيدا بشن که بتونن با اين مسئله حرفه ای برخورد بکنن.

ما هم اميدواريم بتونيم بيشتر شما رو در اروپا ببينيم. آيا در آينده نزديک به ايران باز می گردين؟

سرزمين ما وخونه ما اونجاست، به هر حال اين اتفاق می افته.

شما تولدتون در بهمن ماه هست درسته؟

من تا چند سال پيش فکر می کردم بهمن ماه به دنيا آمدم و شناسنامه و پاسپورتم هم همين تاريخ رو داره، هجده بهمن يا هفت فوريه.

چند سال پيش مرحوم مادرم قبل از اينکه از ايران بره آمريکا، يک روز به من گفت: " برای چی تو بهمن برای تولدت کادو می فرستن؟ تو بهمن متولد نشدی".

گفتم: " تو شناسنامه ام هست. مگه غير از اينه؟"

گفت: "من شما رو زاييدم و شما پونزده ارديبهشت به دنيا اومدی."

از اون روز تمام ذهنيت من رو نسبت به ماه تولدم به هم زد. چون من هميشه مشخصات برج بهمن رو می خوندم و عجيب بود که هيچوقت هم به من نمی خورد ولی فکر می کردم که خوب حتما اينطوری هستم و خودم نمی دونم. ولی حالا که مشخصات ارديبهشت رو می خونم ميبينم درسته.

پس شما امسال دو تا تولد گرفتين يا يکی؟

من تصميم گرفتم که در هر فصلی يک تولد بگيرم. تولد بهاره، تابستونه، پاييزه، زمستونه.

چه بهتر. ولی سنتون يک سال يک سال می ره بالا ديگه؟

سن من مشکلش اينه که همه اون رو می دونن. چيزی نيست که بتونم پنهان کنم. من متولد 1329 هستم.

خانم گوگوش راز زيباييتون چيه؟ چهره تون با عکس هايی که من از سابق ديدم فرق نکرده و از لحاظ زيبايی يک چهره بين المللی است.

وقتی عشق و محبت مردم رو داشته باشی و درون رو هم پاک کنی، من فکر می کنم در زيبايی تاثير می ذاره.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:50  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:46  توسط مهدي  | 


غوغای «شب سیپد» گوگوش در حاشیه خلیج فارس

اکبر دلداده (دبی)

گوگوش آمد ... در نزدیکی آب های خلیج فارس و در کنار مردمی که دوستش داشتند و برایش فریاد می کشیدند ...

گوگوش به دبی آمد تا ترانه هایی را از آلبوم های «ماه پیشونی» و «پل» تا آخرین اثرش «شب سپید» را در مدیا سیتی اجرا کند.

چهارشنبه هفتم فروردين ماه، ساعت ها مانده به آغاز کنسرت گوگوش رو به روی سالن هفت هزار نفری «مديا سيتی» دبی  مالامال از جمعيت بود.

علاقه مندان گوگش برای تهيه بلیت کنسرتی که قرار بود ساعت ۱۰ همان شب برگزار شود در محوطه بیرونی اين سالن که در غرب شهر دبی قرار دارد صف کشيده بودند و لحظه به لحظه بر طول صف افزوده می شد.

اين در حالی بود که قيمت بليط کنسرت هزار و ۱۰۰ درهم بود که برابر با حدود ۳۰۰ دلار است. به بیان دیگر این کنسرت از کنسرت های بسيار گران قيمت در دبی به حساب می آمد.

با اين حال مردم تا زمانی که مسئولان برگزاری کنسرت اعلام کردند ديگر بليطی برای فروش نمانده است، در صف ها منتظر ماندند.

 

  • «کلی هزينه کردم تا فقط يکبار گوگوش را از نزديک ببينم . اصلا گوگوش يک چيزی است که آدم را می کشد به اينجا . مدتها بود منتظر چنين شبی  بودم . من از ديماه دنبال خريد بليت هواپيما و ويزای دبی بودم و الان هم دو ساعت پشت در ايستادم ولی فکر می کنم که شيرينی شرکت در اين کنسرت به سختی هايش می ارزد.»

پریسا از مهرشهر کرج

گوگوش ساعت ۱۰ شب روی صحنه آمد و برنامه تا نيم ساعت پس از نيمه شب ادامه يافت. ميان تماشاگران کنسرت علاوه بر ايرانی ها، عرب ها و تاجيک ها هم حضور داشتند.

سعيد بيک، از شهر دوشنبه برای شرکت در کنسرت گوگوش به دبی آمده به رادیو فردا می گوید که شهرت گوگوش در تاجيکستان از زمانی شروع شد که فيلم «شب دراز» در دهه ۷۰ ميلادی در دوشنبه اکران شد.

شب دراز، همان  فيلم  «در امتداد شب» است که در تاجيکستان به زبان روسی دوبله و با اين نام پخش شده است.

سعيد بيک و دوستش خيرالدين سلطانزاده، چهار هزار دلار برای سفر و اقامت در دبی پرداخته اند تا برای اولين بار گوگوش را از نزديک ببينند.

خيرالدين می گويد: «بسياری از مردم تاجيکستان به خانم گوگوش علاقه مندند و اگر گوگوش در دوشنبه کنسرت اجرا کند مردم استقبال می کنند.»

مرحبا، دختری ۳۵ ساله  از ساکنان دوشنبه هم يکی ديگر از علاقه مندان گوگوش است که خودش را به دبی رسانده. او می گويد: «محبوب ترين خواننده من گوگوش است، بعد از او شبنم ثريا خواننده تاجيکی را هم دوست دارم.»

پريسا هم از مهرشهر کرج به کنسرت گوگوش آمده است. او که ۲۵ سال دارد و هرگز خواندن گوگوش در ايران را به ياد نمی آورد می گويد: «کلی هزينه کردم تا فقط يکبار گوگوش را از نزديک ببينم . اصلا گوگوش يک چيزی است که آدم را می کشد به اينجا . مدتها بود منتظر چنين شبی  بودم . من از ديماه دنبال خريد بليت هواپيما و ويزای دبی بودم و الان هم دو ساعت پشت در ايستادم ولی فکر می کنم که شيرينی شرکت در اين کنسرت به سختی هايش می ارزد.»

پريسا  که در تهران حسابدار يک شرکت است، اولين بار گوگوش را در فيلم های ويديويی بتاماکس در ايران ديده است.

محسن ۲۲ ساله  اهل آريا شهر  تهران هم می گويد که شيفته گوگوش است: « ديوارهای اتاق من پر از عکس گوگوش است. به نظرم زيباترين آهنگ او هم ماه پيشونی است. خاطرات خيلی خوبی با اين آهنگ  دارم.» 

منصوره ۶۸ ساله  که سالی چند بار به دبی می آيد، می گويد: «اين بار فقط به خاطر گوگوش به دبی آمدم. ما از بچگی با  گوگوش بزرگ شده ايم، وقتی حامله بود، زمانی که  بليط بخت آزمايی در فروشگاه ايران تبليغ می کرد و آن زمان که هتل ميامی می خواند را خوب به ياد دارم.

.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:39  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:19  توسط مهدي  | 

گوگوش از دیدگاه موسیقی‌شناسانه


 


گوگوش (عکس از تارنمای هواداران گوگوش)

 با نیلوفر مینا، موسیقی‌شناس و استاد دانشگاه ایالت نیوجرسی (آمریکا) گفتگویی کردیم. نیلوفر مینا از انگشت‌شمار موسیقی‌شناسان ایرانی است که پژوهش‌های گسترده‌ای درباره موسیقی پاپ ایرانی انجام داده است و نتایج پژوهش‌های خود را نیز به صورت مقالات و سخنرانی‌های متعدد ارائه کرده است.

در آغاز گفتگو، از نیلوقر مینا درباره دلایل موفقیت گوگوش در جامعه ایران پرسیدم:

فکر نمی‌کنم یک دلیل اصلی داشته باشد. دلایل گوناگون اجتماعی و فضای فرهنگی پیش از انقلاب در ایران، دست به دست هم داد و سبب موفقیت گوگوش شد. موسیقی عامه‌پسند ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب طیفی وسیع داشت؛ شامل ترانه‌هایی به سبک نیمه‌سنتی می‌شد که برخی خوانندگان مانند گلپایگانی، هایده و مهستی اجرا می‌کردند، و همچنین سبک‌های موسیقی پاپ غربی در آن دوره که در کارهای خوانندگانی همچون گوگوش، داریوش و ... تجلی پیدا می‌کرد و می‌رفت تا می‌رسید به سبک گروه‌هایی که موسیقی راک غربی را به زبان فارسی و انگلیسی اجرا می‌کردند، مثل گروه‌های اعجوبه‌ها، اسکورپیو و ساند دپارتمنت. گوگوش هم موسیقی پاپ را به زبان اصلی اجرا می‌کرد، ولی موفقیت‌اش در موسیقی پاپ ایرانی بود. آن سبک از موسیقی پاپ غربی که گوگوش در آن زمان جرا می‌کرد، بیشتر از سبک‌های دیگر برای جوان‌های شهری طبقه‌ی متوسط ایرانی دهه‌ی ۱۹۷۰ قابل قبول بود. و این تنها به خاطر شخصیت گوگوش، به‌عنوان یک خواننده نبود، بلکه او به‌عنوان یک شخصیت اجتماعی نمادین توسط مجله، سینما، رادیو و تلویزیون به جوانان غرب‌گرای ایرانی ارائه می‌شد. گوگوش در فضای پیش از انقلاب، نماد یک زن ایده‌آل مدرن جوان ایرانی بود. این موضوع را در زمینه‌های گوناگون می‌توان دید؛ مثلاً از طرز لباس‌پوشیدن گوگوش که مدرن و غربی بود، نوعی که موهای سرش را کوتاه می‌کرد و در رفتارش که راحت، شاد و جذاب بود و می‌توانست ایده‌آل رفتاری باشد برای دخترهای جوان شهری و دیگران در آن زمان؛ گوگوش از کودکی در فضای سینما و تلویزیون ایران بزرگ شده بود و به خاطر همین موضوع، محبوبیت بسیاری داشت. کسانی‌که سن‌شان هم بیشتر بود. مردم را دوست داشتند، چون از کودکی دیده بودند که گوگوش چگونه بزرگ شده است. شاید از حدود ۱۰ سال پیش از انقلاب، سبک جدیدی از موسیقی پاپ ایران جلو آمد که ترانه‌سرایان مبدع به آن «ترانه‌ی نوین ایرانی» می‌گفتند و این ترانه‌ها جهت‌گیری سیاسی و مترقی داشت. خوانندگانی مانند داریوش و ابی این ترانه‌ها را می‌خواندند و گوگوش هم تعدادی از این ترانه‌ها را خواند و این سبب شد که میان جوانان روشنفکر هم تا حد زیادی محبوبیت پیدا بکند.


بیشتر از مسایل اجتماعی و فرهنگی در آن دوه صحبت کردید، به لحاظ موسیقی هم برایمان بگویید که دلایل محبوبیت گوگوش چه بود؟

صدای موسیقی یا سبک موسیقی؟... خب، گوگوش که خودش موسیقی کارهایش را نمی‌نوشت. اگر بخواهیم درباره‌ی ترانه‌هایی که گوگوش خوانده صحبت کنیم، باید درباره‌ی کار ترانه‌سرایان و آهنگسازان بخصوصی که برای گوگوش می‌نوشتند صحبت کنیم. ولی اگر از لحاظ سبک خواندن بخواهم بگویم، به نظر من و همانطور که گفتم، بیشتر موفقیت گوگوش در این که صدای زیبایی داشت نبود، بلکه بیشتر به‌خاطر رفتار موسیقایی و حرفه‌ای‌اش روی صحنه بود که محبوبیت پیدا کرده بود. این نظر من است. فکر می‌کنم از بابت محبوبیت گوگوش نمی‌توان تنها در رابطه با قطعاتی که ‌خوانده بگوییم، چون خودش قطعاتش را نمی‌نوشت بلکه انتخاب می‌کرد.

یک ترانه طبیعتاً محصول مشترک کار ترانه‌سرا، سازنده‌ی موسیقی، تنظیم‌کننده و خواننده است و خواننده در یک‌چهارم اثر سهیم است و نه همه آن. آن قسمتی که مربوط به صدای گوگوش و اجرای گوگوش می‌شد...

می‌توانیم این موضوع را اینگونه بیان کنیم؛ گوگوش خواننده‌ای بود که با استتیک سنتی ایرانی، صدای زیبایی نداشت و البته اصولاً به سبک سنتی ایرانی هم نمی‌خواند. یعنی در سیستم خواندن‌اش از تحریر استفاده نمی‌کرد و از تزیین‌هایی که خوانندگان ایرانی به‌کار می‌بردند استفاده نمی‌کرد. گوگوش به سبک بسیار ساده‌ای می‌خواند که برای جوانان هم‌سن‌وسال خودش اگر می‌خواستند همین آهنگها را بخوانند قابل اجرا بود؛ با قدرت صدای مختصر می‌توانستند این کار را انجام دهند. فکر می‌کنم نحوه‌ی خواندن‌اش بسیار ساده بود و جذابیتش بیشتر در رفتار و شیوه لباس‌پوشیدنش بود. به عقیده من، جنبه‌ی مدرن خوانندگی گوگوش در این بود که نحوه‌ی خواندنش خالی از هرگونه تحریرهای سنتی بود. شما حتا اگر کارهای داریوش را هم گوش بکنید، صدایش یک حالت تحریری دارد ولی گوگوش یا ندارد یا کمتر دارد.

در مورد نقش گوگوش و کارهایش در موسیقی پاپ ایران چه فکر می‌کنید؟ فکر می‌کنید او به موسیقی پاپ ایرانی از آن راهی که در آن حرکت می‌کرد تغییر جهت داد؟ یا در گسترش و بالارفتن کیفیت‌ آن تاثیری گذاشت؟

فکر می‌کنم او یکی از خوانندگانی بود که در موج تازه موسیقی پاپ ایرانی اجرا می‌کرد و به دلایل رفتاری، اجتماعی و شخصیتی و این نکته که زن بود بیش از همه مشهور شد. ولی فکر نمی‌کنم سبکی که از لحاظ خوانندگی، از لحاظ جنبه‌ی صدایی موسیقی آورد جلو، سبک خیلی مخصوص خودش بود یا یک سبک جدیدی بود. رفتارش بود که قابل توجه بود و رفتارش هم جدید نبود، ولی قابل توجه بود.‌ به این خاطر که این رفتار ایده‌آلی بود که جوانان مدرن غرب‌گرای شهری تهرانی دوست داشتند داشته باشند. یعنی استتیک‌اش مطابق استتیک محبوب آن‌زمان میان جوانهای طبقه‌ متوسط شهری ایران بود.

در سال‌های پس از انقلاب که حدود ۲۰ سال گوگوش دیگر خوانندگی نمی‌کرد، کارهایش همچنان میان مردم و به‌ویژه میان جوانان دوستداران بیشماری داشت. فکر می‌کنید این سکوت ۲۰‌ساله که قدری به قضیه جنبه‌ی سیاسی می‌داد در ماندگار شدن این کارها تاثیر داشت یا خود ترانه‌ها به دلیل ساخت و اجرای قوی، همچنان طرفداران زیادی داشتند؟

من فکر می‌کنم هیچکدام از این دو موضوع، دلیل این نبود که گوگوش در فکر مردم ماند و در خارج از کشور اینقدر از بازگشت‌اش استقبال شد. دلیل اصلی این قضیه را می‌توانید مثلاً در تاکسی‌های تهران ببینید. هنگامی که شما سوار یکی از تاکسی‌های تهران می‌شوید بیشتر موسیقی‌ای که می‌گذارند، هنوز موسیقی پاپ پیش از انقلاب است و لزوماً موسیقی گوگوش هم نیست؛ انواع موسیقی‌های آن دوره را می‌گذارند، هم از خوانندگان مرد و هم از خوانندگان زن. برای موسیقی پاپ پیش از انقلاب، یک نوستالژی بسیار قوی وجود دارد؛ نه تنها در میان ایرانیان خارج از کشور که احساس می‌کنند کشور خودشان را از دست داده‌اند و می‌خواهند به فضایی بروند که این فضا دیگر برایشان قابل برگشت نیست، بلکه در داخل ایران هم همینطور است. علاقه‌ی بسیاری به موسیقی پاپ پیش از انقلاب وجود دارد. دلایل اینکه هم ایرانیان خارج از کشور و هم ایرانیان داخل کشور، این موسیقی را هنوز دوست دارند و برایشان محبوب است بسیار پیچیده و زیاد است. ولی گوگوش هم یکی از عناصر آن موسیقی است که در حال حاضر هنوز میان مردم ایران، هم در داخل و هم در خارج از کشور محبوب است.

اگر بخواهیم یک مقایسه کلی بکنیم میان کارهایی که گوگوش در سالهای پیش از انقلاب ارائه کرده و ترانه‌هایی که در چندسال اخیر در آمریکا خوانده،‌ شما چه نظری دارید؟

من فکر می‌کنم تفاوت را نباید در صدای موسیقی و یا در رفتار گوگوش بدانیم، بلکه تفاوت را باید در فضای فرهنگی و کانتکست تازه‌ای ببینیم که این موسیقی پیدا کرده است. یعنی این همان موسیقی‌ست که قبلاً اجرا می‌کرده منتها حالا گوگوش سن‌اش بیشتر است، در خارج از ایران می‌خواند و آن کشوری که زمانی گوگوش در آن مشهور شده بود دیگر به شکل قدیمی‌اش وجود ندارد. اینها همه دست به دست همدیگر می‌دهند تا به موسیقی تازهء گوگوش معنای دیگری بدهد. ولی در عمل، کار گوگوش به لحاظ سبک چندان فرقی نکرده است. برای اینکه کار گوگوش پس از انقلاب، در سالهای اخیر، هماهنگ و همراه همان سبکی‌ست که دیگر خوانندگان پاپ ایرانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند آن را ادامه می‌دهند. این سبک بسیار متفاوت است با سبک موسیقی پاپ ایرانی که این‌روزها در ایران متداول است و جدیداً پدید آمده است.

اگر دست‌کم به نام کسانی که به‌عنوان ترانه‌سرا، تنظیم‌کننده و سازنده‌ی موسیقی در سال‌های پیش از انقلاب و بعد از انقلاب با گوگوش همکاری کرده‌اند نگاه کنیم متوجه می‌شویم که در سالهای پیش از انقلاب تقریباً قوی‌ترین ترانه‌سراها و آهنگسازانی که در زمینه موسیقی پاپ در ایران فعالیت می‌کردند با گوگوش همکاری داشتند، در صورتیکه در کارهایی که در چندسال گذشته در آمریکا ارائه کرده، بندرت چنین افرادی با او همکاری داشته‌اند. فکر می‌کنید این موضوع چقدر در کارهایی که در چند سال اخیر ارائه کرده تاثیر می‌گذارد؟

نمی‌دانم، برای اینکه الان آن آهنگسازانی که پیش از انقلاب مشهور و محبوب بودند دیگر سن‌شان زیاد شده و دیگر...

ولی همچنان در آمریکا فعال هستند؛ مثل فرید زولاند، آندرانیک، حسن شماعی زاده...

بله ولی کارهایشان به آن صورت کارهایی نیست که بیشتر از همه خریدار داشته باشد. موسیقی پاپ ایرانی در خارج از کشور بیشترین قدرتش در نوستالژی است و نه در موسیقی جدید. از این لحاظ ممکن است که آهنگهای جدید را چندنفری هم بخرند، ولی آنقدر برد فرهنگی ندارد که موسیقی پیش از انقلاب داشت.


دی.وی.دی «گوگوش، دختر ایران» (کاری از فرهاد زمانی)

چندسال پیش یک دی.وی.دی در آمریکا منتشر شد که اثری از یک کارگردان ایرانی‌ـ آمریکایی بود به‌نام «گوگوش، دختر ایران». مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها و خاطرات کسانی که در زندگی و فعالیت‌های هنری گوگوش دخیل بودند. شما نقدی درباره‌ی این دی.وی.دی نوشتید که در نشریه «اتنوموزیکالوژی» چاپ شد. درباره محتوای این این دی.وی.دی برایمان توضیحی بدهید.

این فیلم سه‌ـ چهار نکته‌ی جالب دارد؛ یکی مصاحبه‌هایی که کارگردان این فیلم با همکاران گوگوش درباره شخصیت هنری گوگوش انجام داده است. یکی دیگر مصاحبه‌هایی است که کارگردان با پسر گوگوش درباره کودکی گوگوش و شخصیت خانوادگی‌اش انجام داده و جنبه‌ی سوم که خیلی برایم جالب بود، تکه‌های کوچکی بود از زندگی‌ و کارهای گوگوش در سال‌های پیش از انقلاب؛ از جمله قطعه‌ کوتاهی از گوگوش که در یک کاباره با پدرش حرکات آکروباتیک انجام می‌داد و به بیننده‌ها یادآوری می‌کرد که گوگوش از کودکی در فضای عمومی ایرانی حضور داشته است. یکی بخش جالب دیگر هم تکه‌ای بود از اجرای گوگوش در دربار شاه. ما فیلم‌های زیادی نداریم از اینکه از موسیقی پاپ ایرانی از سوی هیات حاکمه‌ی ایران و در دربار پیش از انقلاب چگونه استقبال می‌شد. ولی خود فیلم به‌عنوان یک کار سینمایی کمی اشکال دارد. سبک روایتی فیلم سبک عجیبی‌ست، نمادی است از مشغله‌ی فکری روشنفکران مدرن ایرانی، از طرفی گرایش قوی‌ای دارد به فیلمسازی آوانگارد. این گرایش خودش را با سینمای آوانگارد ادغام کرده با علاقه‌ی ایرانی به تکرار و تفکر غیرمستقیم. همانطور که در قالی‌های ایرانی یک موتیو را می‌بینیم که مدام تکرار می‌شود، در این فیلم هم بخش‌های کوتاهی ا‌ست که مدام تکرار می‌شود. ولی خب این با منطق فیلمی که ما به آن عادت داریم هماهنگ نیست و سبب می‌شود که فیلم کمی حالت ثقیل پیدا کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 20:14  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 22:52  توسط مهدي  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 22:45  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 22:29  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 22:23  توسط مهدي  | 

گوگوش : شاه ماهي موسيقي ايران بي شك كسي جز گوگوش نيست كسي كه به خاطر سكوت بيست و دو ساله اش مورد توجه همگان بويژه هنرمندان و نويسندگان بوده و علاوه بر نوشتن كتابهايي در مورد او و زندگيش و ساختن فيلم ، بسياري از ترانه هاي او نيز بازسازي شده و توسط خوانندگان زيادي مجددا اجرا شده است مثل ابي ، مارتيك ، هاتف ، نوش آفرين ، شهرزاد سپاهانلو و... حتي « گنايا كوبي » خواننده سوئدي نيز ترانه « صداي پا » را به فارسي اجرا كرده است و شهبال شب پره براي « گروه سيلوت » ترانه اي با نام « پلي به گذشته ها » در مورد گوگوش ساخته است . همهء اين توجهات مرهون شناختي است كه در طول سالهاي سكوت ، ديگران نسبت به گوگوش و كارهاي او پيدا كرده اند.

فائقه آتشين ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خيابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربايجاني كه از مهاجران آذربايجان شوروي سابق بودند متولد شد. نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه براي اوانتخاب كردند. در سن دو سالگي پدر و مادرش از هم جدا شدند.گوگوش يك برادر تني كوچكتر داشت كه در سن 24 سالگي براثر رماتيسم قلبي درگذشت و سه برادر ناتني ازپدرش و يك برادر و يك خواهر ناتني از مادرش كه بعد از جدايي با يك مردكليمي ازدواج كرده بود دارد. درهمسايگي آنها يك خانواده ارمني زندگي مي كردندكه او را ازكودكي با نام گوگوش صدا مي زدند و با اينكه گوگوش معمولا اسم مرد ارمني است اما اين اسم براي هميشه ماندگار شد و بعدها كه اوكار هنري را شروع كرد همين اسم را روي خودش گذاشت. پدر او صابرآتشين دركار نمايش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا مي كرد در سالهاي كودكي گوگوش همراه پدرش به محل كار او مي رفت وتا سه سالگي همكار پدرش در عمليات آكروباتيك روي صحنه بود و در سه سالگي با شيرين زباني و استعداد زياد نشان دادكه چگونه مي تواندكارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه اي را تقليدكند وكم كم در برنامه هاي پدرش نقش اصلي را پيدا كرد و دو برابر پدرش دستمزد مي گرفت.گوگوش در سن 8 سالگي كارخوانندگي را در برنامه هاي صبح جمعه راديو ايران شروع كرد پس از آن در سنين نوجواني شروع به اجراي برنامه دركاباره هاي بزرگ تهران كرد. اولين كاري كه به طور مستقل اجرا كرد ترانه قصه وفا ساخته پرويزمقصدي بود. دراوخر دهه 50 همراه باگسترش استفاده از تلويزيون و برنامه هاي موسيقي و رقص ، اين دستگاه ارتباطي جديد فضاي جديدي براي هنرنمايي هاي گوگوش بوجود آورد و او از اين طريق توانست به مشهورترين خواننده آن دوران تبديل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبيت او خيلي سريع از مرزهاي ايران فراتر رفت و دركشورهاي فارسي زبان ديگر مثل افغانستان و تاجيكستان محبوبيت زيادي پيدا كرد. براي خيلي از علاقمندان و مردم در اين كشورها گوگوش يكي از برجسته ترين سمبل هاي هنرايراني و هنرمندي بودكه راه را براي شناسايي ديگران بازكرد. در دوران پربار اما كوتاه فعاليت هاي حرفه اي گوگوش درعرصه موسيقي پاپ در ايران او با ترانه سرايان و آهنگسازان متعددي همكاري كرده است كه اكثرآنها شايد بهترين آثارخود را به زبان گوگوش و با كمك خلاقيت و توانايي هاي ويژه او توانستند به آهنگ هاي به يادماندني تبديل كنند. واروژان ، پرويزمقصدي ، جهانبخش پازوكي ، حسن شمائي زاده ، شهريارقنبري و ايرج جنتي عطائي هريك دوره اي كوتاه يا بلند اما بسيار موفق از همكاري با گوگوش را تجربه كرده اند. از يادگارهاي گوگوش براي دختران ايراني شلوار پسرانه و موي كوتاه پسرانه معروف به موي گوگوشي بود.گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شايعات ازايران خارج نشد و حتي يكبار نيزكه براي ديدن فرزندش كامبيزقرباني از ايران خارج شده بود مجددا به ايران بازگشت تا اينكه در سال 1379 بعد از22 سال سكوت ، اولين كنسرت خود را در ترنتوي كانادا به روي صحنه برد و با آلبوم زرتشت شعري از نصرت فرزانه و آهنگي از خود گوگوش وگيتار بابك اميني به عالم هنر بازگشت.

از ترانه هاي ماندگار گوگوش مي توان به ترانه هاي مخلوق ، پل ، باور كن ، كوير ، پيش كش ، فاصله ، غريب آشنا ، خوابم يا بيدارم و.... اشاره نمود
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:13  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:11  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:8  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:5  توسط مهدي  | 

همين حسي كه دارم حتي وقتي از تو دورم تلخ و بيمارم
چقد خوبه چقد خوبه

همين بس كه ميدونم خوب ِ خوبي خواب ِ خوابي من كه بيدارم
چقد خوبه چقد خوبه

همين بغضي كه دارم همين ساز شكسته ، دليل از تو مردن از تو رفتن تا تو برگشتن چقد خوبه
چقد خوبه

همين اشكي كه غلطيد همين دستي كه لرزيد
همين دردي كه پيچيد از غم تو در صداي من چقد خوبه
چقد خوبه


چقد خوبه که هستي اگه حتي بد ِ بد
اگر حتي غريبه مثل سايه
پا به پاي ِ من چقدرخوبه چقد خوبه

چه بي نور ِ ستاره همين که تو بخندي
چه بي رنگ ِ اقاقي پيش ِ لبهات وقت ِ شکفتن
چقد خوبه
چقد خوبه
چقد خوبه


همين حرفي که کم شد
از لب ِ من تا ترانه
از تو پر باشه

چقد خوبه
چقد خوبه



همين وزني که گم تا دوباره عاشقانه
از تو پرباشه

چقد خوبه
چقد خوب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:0  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:58  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:34  توسط مهدي  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:30  توسط مهدي  | 

گوگوش GOOGOOSH
 
٭ درباره گوگوش


18 بهمن 1329 سالروز تولدگوگوش
دربچه گي گوگوش بابچه اي ازيك خانواده ارمني بازي مي كرد كه اورا گوگوش صدا ميكرد.بااينكه درميان ارمنيها گوگوش نام مرداست،براي فائقه هميشه ماندگارشدواو نيز ازاين نام خوشش آمد.

پدرگوگوش - صابر اهل سراب تبريزاست.

گوگوش از سه سالگي خواندن را شروع كرد.

اولين ازدواج گوگوش با محمودقرباني برادر احمدقرباني صاحب كاباره ميامي تهران.اين ازدواج به جدايي انجاميد حاصل آن كامبيز يگانه فرزنداست.


پس از فيلم همسفر،بهروزوثوقي وگوگوش ازدواج كردند.كه 14 ماه بيشترطول نكشيد.


ليلافروهر،نوشافرين،نازي افشار از جمله چهره هايي بودند كه كاباره دارها براي شكستن شهرت گوگوش بكارگرفته شدند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:31  توسط مهدي  | 

نام خانوادگي: آتشين

ملقب به گوگوش

تاريخ تولد:15/2/1329

www.googooshmusic.com:وب سايت رسمي 

فائقه آتشين(گوگوش)اولين فرزند پدر و مادرش بودوبرادري به نام فريدون داشت كه يك سال وهشت ماه از او كوچكتر بودو در 24 سالگي در گذشت

در 2 سالگي پدر و مادرش از هم جدا شدندو وي سرگردانيش آغاز شد

گوگوش نام بي همتايي است كه انگار بايد اين مي شدگوگوش نامي است در ارمنستان بايد مي آمدو خاص مي شد

پدرش صابر آتشين يك آكروباتيست و كمدين اهل سراب بود گوگوش همكار پدرش شددر سفرهاي شهرستاني ميان برنامه هاي مهم تر خواننده هاي معروف او هم صداي آنها را با صداييكه بايد درس مي گرفت و بازي مي كرد تقليد كند

اولين ترانه او به نام آي خانم كجا ميري كه آهنگسازي آنرا در سن 12 سالگي يك آهنگساز پاكستاني به نام عبدالغفورساخت

ترانه بعدي او شهرزاد قصه گو با آهنگسازي حسن شماعي زاده ساخت و اولين صفحه اش را با آهنگ سازيپرويز مقصدي انجام داد كه به نام قصه وفا ناميده شد

بعد از مدتي به سينما رفت و ازدواج كرد و حاصل ازدواج او فرزندي به نام كامبيز بود

كار بسيار كرد و با يك كمپاني فرانسوي به نام باركلي قراداد بست و يك صفحه 45 دور به زبان فرانسه خواند

كم كم به فستيوال هاي مختلف دعوت شد و بسيار موفق بود

استعداد گوگوش ارثي بودولي در نتيجه تمرين هاو هنرورزي از زمان كودكي باز هم گسترش يافت رنگين تر شد و جلاي بيشتري به خود گرفت 

گوگوش در سينما هم موفق بود و فيلم هاي كه او بازي مي كرد هنوز هم از پر فروش ترين فيلم هاي فارسي است

در آمريكا سكونت داشت كه انقلاب ايران شروع شد.در ميان انقلاب به ايران آمد

بيست و يك سال در سكوت نشست و  با همان صداي كوتاه روزنامه و كتاب خواند

او در ميان سرزمينش تنها بود و قرار بود در فيلمي از مسعود كيميايي بازي كند

ولي  به كانادا رفت و در آنجا پاسخ محبت هاي طرفداران خود را در اين سالها داد


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:28  توسط مهدي  | 

zxzx
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 20:53  توسط مهدي  |